دفتر عمرمن


منزل
تماس
 

دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸

 

 

 

منو با اسم کوچیکم صدا کن
همین امشب برای آخرین بار
که از فردا تورو می بوسم
ولی از پشت آجر های دیوار.....................................
.........................................................................

........................................................................
......................
                                        ................................
........................................

 
 

ساناز : ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ

 

یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۸

 

 

 

١- اشتیاق شدید برای دیدن تئاتر سگ سکوت و جستجو برای یه کسی که همراهم بیاد و غر نزنه و بعدش نگه این چی بود !

٢- سیگار...

٣-سعید مدرس

۴-ترنس با شعر نو! تب پست مدرن من...

۵- سیگار...

۶-..........(اجازه ندارم اینجا بنویسم )

٧- سیگار...

 
 

ساناز : ٩:۱٦ ‎ب.ظ

 

جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸

 

 

 

هوا گرمه....
دلا سرد

 
 

ساناز : ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ

 

شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸۸

 

 

 

هر روز ٧  صبح میرم!  ۴میام...........
مثل اسب کار میکنم....بیش از اونچه که باید و ازم می خوان...
مدیر میگه برو خونه...می گم نه هنوز زوده...می گه زوده چی؟!
جوابشو نمی دم...خوشبختانه می فهمه قاطی ام...
میگه باشه پس خ.استی بری کولرو خاموش کن.....
چشم!

هر روز....هر شب....
میگن زمان لازمه تا زندگیت روتین بشه....بالاخره با سر رفتی تو دیوار دیگه....
راست می گن...من اما خسته تر از صبوری اونهام.........
درست میشه.....زمان می خواد...
حالم از ناله نوله بهم میخوره...گور بابای حرف مردم...گور بابای تنهاییم...
نمیخوام دوباره اشک و آه راه بندازم....
بسه
درست میشه بالاخره..................................................................

 
 

ساناز : ۸:٤۳ ‎ب.ظ

 

جمعه ۱٩ تیر ،۱۳۸۸

 

 

 

چقدر این روزها برام کشدااااااااااااااااااااار شدن.....
اگه بگذرن که گند می زنن به حالم بس که از تنهایی باید بمیرم....
اگه نگذرن که خفه میشم از این همه توقف بیجاشون.....
دلم هوای تازه می خواد.................
هوا...................................................................................

 
 

ساناز : ٩:٠۱ ‎ب.ظ

 

جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۸

 

 

 

می تونم یه پرنده باشم که از سرما روی یه شاخه پربرف پف کرده و قلنبه شده!

می تونم یه کاغذ باشم که توی دستای تو مچاله شده از شدت خشم تو...اگه فرض کنیم که نامه خداحافظی بی موقع باشم...

می تونم یه تراول باشم.تر و تازه و تا نخورده که توی کیف پول یکی از دخترای خوش عطر این شهرکه معطل تعویض خودش با یه جفت کفش خوشگل پشت ویترینه!

می تونم یه گربه باشم که تا کمر رفته توی سطل آشغال واسه یه لقمه غذا و قراره نیمساعت دیگه با شکم سیر بره زیر ماشین شهرداری!

می تونم سوییچ ماشین سیاه تو باشم با اون آرم تودل بروی بی ام دبلیو!که با دست راستت پرتم کنی روی میز اتاقت و بری پی کارت...

می تونم....آره می تونم هر چیزی باشم جز اینکه الان هستم!
چون تعریفی براش ندارم...
هر وقت تعریفشو پیدا کردم همون  میشم...
فعلن بذار هر چیزی باشم که میشه...
هر چیزی....
این اصلن بد نیست...
مگه نه؟!....................................................................

 
 

ساناز : ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ

 

چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۸

 

 

 

گرچه انگار توی شن و ماسه های کنار دریا قدم بر میدارم ،دو قدم به جلو و یکی به عقب! اما جای خوشبختی ست که قدم بر میدارم....
هنوز نمی دانم که چگونه دوباره خواهم دوید...اول باید یادم بیاید که چطوری محکم
می ایستند...
اندوه و ماتم  ندارم!
درد کمی،به مقدار لازم...
در صورت تمایل  گاهی فکر می کنم به روزهای رفته و تجربه های گرانم!
و به وفور دیدار دوستان از گل بهتر و هم دل.
و این ،آغاز دوباره از نو شروع شدن است...دوباره شروع خواهم شد...مثل....؟!

 
 

ساناز : ٤:٢۳ ‎ب.ظ

 

جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۸

 

 

 

پرنده های سفید روی شاخه های سیاه....

تجربه هماغوشی سنگ و تن گرم باد  ....

روزهای داغ خاموش

نفس های به شماره افتاده از ترس تکرار اشتباهات تلخ

و من

عضوی از تاریخ که به تقویم خواهم پیوست


...............................................

 
 

ساناز : ٧:٠٢ ‎ب.ظ

 

پنجشنبه ٤ تیر ،۱۳۸۸

 

 

 

خدمت دخترعمه عزیزم گل در چمن سلام!

گلی جان مدتی بود می خواستم برای تو نامه ای بنویسم اما وقت نمی کردم.
نه که  فکر کنی اتفاق بدی افتاده باشه ها...نه...خدا نکنه...
ترافیک تهران شدیده آدم گرفتار میشه...
اگر از احوالات ما پرسیده باشی ،
باید بگویم در تهران ما هوا بهاری و زمین گرم و ستاره ها در آسمان در حال درخشش هستند و من ملالی ندارم جز دوری شما...
به عمه جان گلبهار بگو لباسی که به فتانه خانم خیاط سفارش داده بود هفته آینده حاضر میشه.
تقصیر من نبود که دیر شد آنقدر این روزها حجم عروسی و نامزدی ها زیاد شده که فتانه خانم وقت سر خاراندن نداره...
منم باهاش دعوا کردم که فتی جون ما توی ماه دیگه ۴ تا عروسی داریم و این عمه من اعتبار و آبروی فامیله...

خلاصه اون هم بنده خدا عذرخواهی کرد و با گریه از دو تا پسرش گله کرد که همش توی این خیابانها ولو شده اند و کسب این بنده خدا را تحت تاثیر قرار داده اند...
نمی دونم دوره آخر زمون شده...
آخه دکتر بهش گفته بچه هات یه مرضی گرفتن لاعلاجه...
گفت اسمشوها...چی بود...آها......
گفت آشوب گری گرفتن...حالا دیگه نمی دونم چه مدل گری میشه...
شاید مثل پسر حسن آقا راننده  سرویس بچه من شدن!
چی بگم مرض ها هم جدید به جدید می رسن دیگه...
مثل اینکه مال افغانستان اونورها باشه..
توروخدا جواب نامه را دیر نفرست...من چشم به راهم

باز اونجا توی ده قشنگمون گل بالاتپه خبرهای داغ  و جالب هست .اینجا تو تهران که هیچی...
نه رفتی نه آمدی نه خبری...همه مشغول کار و کسب هستن...
مردیم از این همه سکون و آرامش...
حالا تصمیمی گرفتم بیام ده یه مدتی بمونم که نپوسم توی این شهر..
زود تر جواب نامه من را بده...
قربان تو دختر دایی ناتاشا از قیطریه....

 
 

ساناز : ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۸

 

 

 

....سلام مفهومی داره؟...اگه داره سلام!
به کی؟ به چی؟ نمی دونم....شاید به اون بخشی از خودم که مرده بودو بی خودی شلنگ تخته می انداخت!
شاید هم به آن بخشی که زنده بود و هیچ اقدامی نمی کرد...
اما به هر حال تموم شد...نه...راجع به اتفاقات اخیر حرف نمی زنم...کاملا راجع به  خودم حرف می زنم...
خودم؟!.....آره..دارم عادت می کنم که ببینمش...بشناسمش و به خاطر همه بدی هایی که بهش کردم از معذرت بخوام....
یه هفته ای میشه که همه چی رسمی تموم شده...رسمیه رسمی...رسمی تر از هر اتفاقی که باید بیفته و نمیشه...
بالاخره تفاق افتاد... و من یه  هفته است که آرامش دارم و گیجم ...و تنها.................

 
 

ساناز : ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ

 

 
ساناز



نویسندگان
ساناز


آرشیو وبلاگ
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦

لینک دوستان
نور سکوت معماری
تنهايی با ارزش مرد تنها
آخرين صدا
روزانه های مريم
اس ام اس های شاد
نسکافه و من
اعترافات مدير
تفکر روشن صفحه های سياه
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]